آهسته گفت خدا نگهدارت در رابست رفت آدمها چه راحت مسئولیت خودشان را به گردن خدا می اندازند خسته است دلم در این لحظه ،گرفته است دلم ،همین دل در هم شکسته بی احساس تر از همیشه ام،غم آمده و به دلم نشسته غم آمده و اشکم را در آورده کسی نمیداند من چه حالی دارم، کسی نمیداند من چرا اینگونه پریشانم کجاست آن آغوشی که به آن پناه ببرم ، کجاست آن دستهایی که مرا نوازش کند ، اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ، مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته رها کند ، کجاست کسی که فریاد پر از غمم را بشنود و این سکوت غم زده را با حرفهایش بشکند ، مرا آرام کند ، قلبم را با مهر و محبتهایش آشنا کند کسی که نمیشنود حرفهای مرا در این لحظه ، حالا آن کسی که میخواند حرفهایم را در این لحظه نمیبیند اشکهای مرا ، حس نمیکند درد این دل تنهای مرا نمیتوانم قلبم را به کسی بسپارم ، بهتر است مثل این لحظه ،از درد خویش بنالم قلبم را بسپارم به کسی که بشکند آن را ، یا به جای آرامش آزار دهد این قلب بی گناهم را نمیگردم دیگر هیچ جای دنیا به دنبال یک قلب باوفا نیست ، هیچ جا ، حتی اینجا ، یک دل با وفا نیست صداقت ، نیست آن کسی که عشق را درک کند و معنی آن را بداند وقتی نیست دلی باوفا ، نیست دیگر کسی که آرام کند دل غمگینم را خسته ام ، باز هم مثل همیشه من هستم و قلب شکسته ام نوشته ام تا درک کنی ، ای تو که مثل من ، همصدا با غمهای منی نوشته ام تا نگردی دنبال وفا ، وفا نیست دیگر در این دنیا نیست دیگر دلی که عاشق باشد ،نیست دلی دیگر که قدر عاشقی را بداند من که تمام دنیا را گشتم و ندیدم ، اینک هم با قلبی شکسته مدتهاست که با تنهایی رفیقم ، هنوز هم به حال این دل خویش میگریم بی آنکه کسی ببیند اشکهایم را ،بی آنکه کسی بشنود درد دلهایم را بی آنکه کسی درک کند احساسات پاک من را ، بی آنکه کسی بیاید و دستهایم را بگیرد و مرا آرام کند ، کجاست آن قلبی که حال مرا از این رو به آن رو کند! کجاست آن کسی که مرا باور کند... نامت چه بود؟ آدم روز تولدت؟در جمعه ای ،به گمانم روز عشق می خوانمش چنان که اجابت کند دعا حق را به من داد... اما... اینها نمی دانند... من حق را نمیخواهم... بزرگترین گناه،ترس است... بزرگترین تفریح، کار است... بزرگترین بلا ،نوامیدی است... بزرگترین شجاعت، صبر است... بزرگترین استاد،تجربه است... بزرگترین اسرار،مرگ است... بزرگترین افتخار ،ایمان است... بزرگترین سود،فرزند نیک است... بزرگترین هدیه، گذشت است... بزرگترین سرمایه،اعتماد به نفس است. یک نفر می بافــــــد.... یــــک نفر میشمــــــــــرد... زندگی یعنی یک سار پرید.... دلخوشـــــــــی ها کم نیستـــــــــــــ... مثلا این خـــــورشید.... کودکــــــــ پس فــــــــردا... کفــــتر ان هفـــــــته... و هنوز نان گنــــــدم خوبـــــــ استـــــــــــ... اسبـــــــ ها مــــــــی نوشـــــند.... قطــــــــ-ره ها در جریــــــــ-ان...برفــــ بر دوش ســـــکوت... و زمان روی ستــــون فقراتـــــ گل یاســــ... با آدمـــــ ها همان لحظـــــه ای که هستند باشــــ ... آن هـــــا را به خیـــــال خود نبر! عادتــــ میکنــــی به بودنـشــــــان... در این دنیا آدمـــــ ها پیــــش هم نمیمانند برای تا ابـــــــد ماندن باید رفتـــــ ... گاهی به کسی... گاهی از قلــــ
![]()
![]()

![]()
![]()
فرزندِ كی ؟ من را نیست نه مادری و نه پدری بنویس اول یتیم عالم خلقت
محل تولد؟ بهشت پاک
اینک محل سکونت؟ زمین خاک
آن چیست بر گُرده نهادی؟امانت است.
قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا ، اینک به قدر سایه بختم بروی خاک
اعضای خانواده؟ حوای خوب و پاک، قابیل وحشتناک،هابیل زیر خاک
رنگت؟ اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه
وزنت؟نه آنچنان سبک که پَرم در هوای دوست نه آنچنان سنگین که نشینم به این زمین
جنست؟ نیمی مرا زخاک نیمی دگر خدا
شغلت؟ در کار کشت امید بروی خاک
شاکی تو؟ خدا
نام وکیل؟ آن هم فقط خدا
جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین؟ همین و بس
حکمت؟ تبعید در زمین
همدمت در گناه ؟ حوای آشنا
ترسیده ای؟ کمی
زچه؟ که شوم من اسیر خاک
آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟ بلی
چه کس؟ گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟ دیگر گِله نه ولی...
ولی که چه؟حکمی چنین آن هم به یک گناه؟!!!!
دلتنگ گشته ای؟ زیاد
برای که؟ تنها فقط خدا
آورده ای سند؟ بلی
چه؟دو قطره اشک
داری تو ضامنی؟ بلی
چه کس؟ تنها کس خدا
در آخرین دفاع؟
![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
![]()
یک نفر دلتنــــــگ اســـــتــــ...
یک نفر می خواند...
از چه دلتنــــــــــگ شــــــــدی؟!
و هنوز ابـــــــــ مـــی ریزد پــــــــایین...
![]()
![]()

ــب کسی...![]()
![]()
| كد قالب جدید قالب زمستانی آدم برفی |





